سلطان محمد مطربي سمرقندي

220

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نشان پاى سگِ تو ، گلى است در ديدن * ولى ز نازكى آن را نمىتوان چيدن * * * مردمىها ز سگش ، مردم چشمم ديده * مىتوان بود سگ مردم مردم‌ديده * * * پاى سگى كه ديده‌ام ، شب به در سراى او * بس‌كه به ديده سوده‌ام ، آبله كرده پاى او * * * ما « آدمى » به گفتهء عالم نمىشويم « 1 » * معلوم عالم است كه آدم نمىشويم « 2 » و در اين غزل طوطى طبع لطيفش شكرافشانى نموده : غزل : بر سر قبرم چراغانى كه در شب مىنمود * درگرفته ز آتش دل استخوانى چند بود گفتگوى عشقبازى اين زمان از من شنو * ز آنكه درس عشق از فرهاد و مجنون مىشنود خواست شرح وصف زلفت در زبان آرد قلم * شد پريشان و برآمد از دماغ خامه دود آن‌چنان بيمار شد نرگس ز چشم مست تو * بر رخت از ناتوانى چشم نتواند گشود « آدمى » بود و به عالم ، يكدلى بىحاصلى * دلربايى ديد الحاصل كه آن را هم ربود

--> ( 1 و 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( شوم )